سرباز ژاندارمری؛ شهید جبهه سومار
شهید اکبر ابراهیمی خوسفی از راهآهن و مسجد تا جبهه سومار
روایت زندگی جوانی مؤمن و مسئولیتپذیر که از تحصیل، کار و فعالیتهای انقلابی به جبهه رسید؛ آرپیجی به دست گرفت و در بیستسالگی در منطقه سومار به شهادت رسید.
«شما دانشآموزان با درس خواندن و پیشرفت، از فرهنگ اصیل اسلامی پاسداری کنید.»
روستای خوسف
در یک نگاه
از آگاهی تا ایستادگی
اکبر ابراهیمی در خانوادهای مرتبط با راهآهن رشد کرد، تا پایان دوره راهنمایی درس خواند و سپس برای کمک به خانواده به کار پرداخت. در روزهای انقلاب در تظاهرات و پخش اعلامیهها فعال بود و ارتباطش را با مسجد جامع و مسجد راهآهن حفظ کرد. با آغاز جنگ، آموزش نظامی دید و بهعنوان سرباز ژاندارمری و آرپیجیزن راهی سومار شد؛ جایی که در ۲۱ فروردین ۱۳۶۵ به شهادت رسید.
از خانواده راهآهن تا جبهه غرب
زندگینامه شهید
شهید اکبر ابراهیمی خوسفی، فرزند محمد و شهربانو، در چهارم شهریور ۱۳۴۴ به دنیا آمد. منابع درباره محل تولد او یکسان نیستند: زندگینامه تفصیلی، شهر کوهبنان از توابع زرند را ذکر میکند؛ شناسنامه ایثارگری، شهرستان بافق را ثبت کرده و روایت محلی، روستای خوسف را زادگاه او میداند. این صفحه برای حفظ امانت هر سه ثبت را یادآور میشود.
پدرش کارمند شرکت راهآهن بود. اکبر تا پایان دوره راهنمایی درس خواند و پس از آن برای کمک به تأمین معاش خانواده مشغول کار شد. حضور راهآهن در زندگی خانوادگی او و رفتوآمد به مسجد راهآهن، بخشی از فضای رشد و نوجوانیاش را شکل داد.
«آگاهانه، با کمال شوق و بدون هیچ اجباری، تنها برای رضای پروردگار در این راه قدم نهادهایم.»
در دوران انقلاب اسلامی در تظاهرات حضور داشت و در پخش اعلامیههای امام خمینی فعال بود. برای انجام فرایض دینی و شرکت در برنامههای مذهبی به مسجد جامع و مسجد راهآهن میرفت. در وصیتنامهاش نیز بر تقوا، وحدت، درسخواندن دانشآموزان و پاسداری از فرهنگ و باورهای دینی تأکید کرده است.
با آغاز جنگ تحمیلی، فنون نظامی را در کرمان فراگرفت و بهعنوان سرباز ژاندارمری راهی جبهه شد. مسئولیت او در منطقه سومار آرپیجیزنی بود. بیستویکم فروردین ۱۳۶۵ توسط نیروهای عراقی به شهادت رسید. پیکرش سالها در منطقه باقی ماند تا سرانجام پس از تفحص، در ۲۸ اسفند ۱۳۷۱ در گلزار شهدای امامزاده عبدالله شهرستان بافق به خاک سپرده شد.
تولد
در خانواده محمد، کارمند راهآهن، و شهربانو چشم به جهان گشود.
تحصیل، کار و مسجد
تا پایان دوره راهنمایی درس خواند، سپس به کار پرداخت و با مسجد جامع و مسجد راهآهن ارتباط داشت.
تظاهرات و پخش اعلامیه
در تظاهرات شرکت کرد و در پخش اعلامیههای امام خمینی فعال بود.
آموزش در کرمان و اعزام
فنون نظامی را در کرمان فراگرفت و بهعنوان سرباز ژاندارمری و آرپیجیزن به سومار رفت.
شهادت در سومار
در منطقه سومار به شهادت رسید و پیکرش در منطقه بر جا ماند.
بازگشت پس از تفحص
پس از تفحص، در گلزار شهدای امامزاده عبدالله بافق به خاک سپرده شد.
چهار نشانه از مسیر زندگی
زندگی، باور و مبارزه
فرزند خانواده راهآهن
اکبر در چهارم شهریور ۱۳۴۴ به دنیا آمد. پدرش محمد، کارمند شرکت راهآهن بود و مادرش شهربانو نام داشت. او تا پایان دوره راهنمایی درس خواند و سپس برای کمک به تأمین معاش خانواده مشغول کار شد.
برگرفته از زندگینامه ثبتشده شهیدحضور در روزهای انقلاب
در دوران انقلاب اسلامی در تظاهرات حضور مییافت و در پخش اعلامیههای امام خمینی فعالیت داشت. حضور اجتماعی او با اعتقادات دینیاش پیوند خورده بود و در روایت محلی از پایبندی او به این مسیر یاد شده است.
روایت محلی روستای خوسفمسجد جامع و مسجد راهآهن
اکبر برای انجام فرایض دینی و حضور در برنامههای مذهبی به مسجد جامع و مسجد راهآهن میرفت. مسجد در زندگی او، هم محل عبادت بود و هم بخشی از هویت اجتماعی و فرهنگیاش را شکل میداد.
روایت محلی روستای خوسفآموزش نظامی و اعزام به سومار
با آغاز جنگ، فنون نظامی را در کرمان فراگرفت و بهعنوان سرباز ژاندارمری راهی جبهه شد. در منطقه سومار مسئولیت آرپیجیزن را بر عهده داشت و سرانجام در همان منطقه به شهادت رسید.
پرونده ایثارگری و زندگینامه شهیدقابهایی بهجامانده از سرباز سومار
نگارخانه تصاویر
آخرین سخن برای فردا
متن وصیتنامه شهید
کد ایثارگری: ۶۵۰۰۸۹۱
بسم الله الرحمن الرحیم
وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا ۚ بَلْ أَحْیَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ
«گمان مبر آنان که در راه خدا کشته شدهاند مردهاند؛ بلکه زندهاند و نزد پروردگارشان روزی داده میشوند.» — آلعمران، آیه ۱۶۹
خوشا آنان که جز به عشق، به چیز دیگری دل نمیبندند. خوشا آنان که راهشان را جز برای رسیدن به خدا نمیپیمایند. خوشا آنان که جز برای رضای کامل خدا به پیکار نمیایستند و عاقبت، با قلبی آکنده از ایمان و عشق به خداوند، با سینهای خونین، سری شکافته و دستی بریده بهسوی محبوبشان میشتابند. رسیدن به مقصود برایشان چه آسان است و خود میدانند حسینگونه شدن چه لذتی دارد.
ای دوستان و ای آشنایان، مبادا دست از دین، اسلام و امام بردارید. شما را به وفاداری، تقوا و پرهیزگاری سفارش میکنم که تنها صراط مستقیم همین است. امیدوارم با همبستگی و وحدت خویش، راه هجوم دشمنان خونخوار را سد کنید و از نابودی دین خدا جلوگیری نمایید.
شما دانشآموزان، با درس خواندن و پیشرفت خود از نابودی فرهنگ اصیل اسلامی و هجوم فرهنگ غربی به جوامع اسلامی جلوگیری کنید.
ای عزیزان، بدانید که من بهعنوان یک فرد مسلمان و به حکم وظیفهای که داشتم قدم در این راه نهادم. خداوند را شکر میکنم که چنین سعادتی را نصیب من کرد، چنین رهبری را در پیش روی ما قرار داد و ذرهای از نور ایمان و اخلاص را در قلب من تاباند تا با انتخاب این راه، خود و خداوند خویش را بشناسیم.
اکنون که در میان شما نیستم و خداوند فیض عظیم سعادت را نصیب من کرده است، ای مردم، پیام و سفارشم را با صدای بلند به گوش منافقان و دشمنان اسلام برسانید؛ آنان که از کوری دل، ما را ناآگاه میخوانند. به آنان بگویید ما آگاهانه، با کمال شوق و بدون هیچ اجبار و زوری، تنها برای رضای پروردگار در این راه قدم نهادهایم؛ چراکه «لَا إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ». خون خود را که ناچیز است ریختیم و اگر هزاران جان نیز داشتم، در راه خدا، میهن و دینمان نثار میکردم.
به خواهرانم سفارش میکنم حجاب خود را حفظ کنند که حجاب سنگر است. بر انجام فرایض و ترک محرمات کوشا باشید.
از دوستان، اقوام و پدر و مادرم حلالیت میطلبم و شما را به خداوند متعال میسپارم. به امید پیروزی رزمندگان اسلام.
