آرشیو » یادنامه ها

دایی عباس; قصه گوی غصه ها رفت
1 سال قبل
دلنوشته ای برای یک معلم

دایی عباس; قصه گوی غصه ها رفت

هنوز طنین صدایش با آن ته لهجه خوسفی اش در ذهنم است .گویا دارد می خندد به تمام دردها و رنج ها .هنوز از ما می خواهد که با امید زندگی کنیم .شاد باشیم و سختی های زندگی را به تمسخر بگیریم .از مشکلات نهراسیم و تلخی ها و ملالت ها مانع شاد زیستن ما نگردد.

به یاد سید محمود رضوی
8 سال قبل
جوانی که در یادها ماند

به یاد سید محمود رضوی

دیشب که غرق افکار خودم بودم... تماسی گرفته شد... خبر ناگواری بود... سید محمود مرحوم شده یود... چون دوست نداشتم باورش کنم تلفنو قطع کردم و بی خیال به کارام برگشتم. وقتی به خودم اومدم به این و اون زنگ زدم و پرسجو کردم و باز هم بارم نشد.. باور کردن خبر مرگ کسی که شاید ساعت ها باهاش حرف زدی و با شوخ طبعی خاص خودش کلی خندیدی برام ناگوار بود...